از متن هایی که مینویسم :: BenYamin is typing...
این وبلاگ را دنبال کنید

لوتینِت دَن

هر وقت بارون با شدت میباره من یاد "لوتینِت دَن" می افتم که ترجمش به فارسی میشه سرجوخه دَن، لوتینت دن یه کاراکتر تو سینمایی "فارست گامپ" ـه که تو یکی از سکانس ها وقتی بارون با شدت می باره حرفایی می زنه که خیلی جالبه و اینکه فیلم فارست گامپ خیلی خوبه من سه بار دیدمش و فکر کنم اگه همینطور ادامه بدم تا آخر عمرم بتونم سه بار دیگه هم ببینمش :)

روز های زندگیم روی غلتک افتادن و بدون اینکه بخام فکر کنم چطور بگذرونمش دارن می گذرن! 

_خوشم می آد؟

آره، یه طورایی! من خیلی دوست داشتم که یه روز این شکلی باشم پس چرا حالا نباید ازش خوشم بیاد؟ ساعت هشت تقریبا هوا خیلی خوب میشه و آسمون رنگ خاصی به خودش میگره، من چند موضوع تو زندگیم دارم که ساعت هشت بهش فکر میکنم. اینکه برای فکر کردن زمان تعیین کنید خیلی خوبه!


۴ نظر

از کنکور، رنجی که می بریم!

سال بعد کنکور دارم. کنکور یه هدف نیست بیشتر شبیه یک سرگرمیه یه سرگرمی هیجان انگیز و رکوردی که تلاش و تمرکز روزانه می خواد. چی بهتر از اینکه یک سال رو میتونی بهش فکر کنی و باهاش سرگرم باشی؟ به همین سادگی یک سال از این زندگی رو که رفته توی پاچه ات سپری میکنی!

هر چقدر فکر میکنم جایی برای من در این دنیا وجود نداره. باید کوله پشتی ام را بردارم و برم. 

یکی از معلم های دبیرستان بهم میگفت: سال بعد کنکور میدی؟ 

_ آره

رشتت چیه؟

_ ریاضی

به نظرت آینده داره؟

_ آره! ولی اگه دقیق تر نگاه کنی هیچ چیز واقعا آینده نداره!

تو ایران هیچی آینده نداره! تنها چیزی که آینده داره بسیج فعاله! (خندید)

خندیدم و گفتم: هیچ کجای دنیا آینده ای نداره.

چرا؟! به نسبت دیگه...

_ آره... شاید



۲ نظر

حاشیه ای بر "A Monster Calls"

فیلم خوبیه، منتها یکم ابزورد بود. شاید با سلیقه تو بیشتر بخونه. (از توصیه های دوستان)

ابتدای فیلم با رویایی معماگونه آغاز می شود؛ رویایی که قرار است روزی به حقیقت بپیوندد. اختلال خوابی که هر روز در ساعت مبهم 12:07 رخ می دهد و رویا به سراغ پسر بچه کوچک فیلم _کانر_ می آید. چرا ساعت 12:07؟ سوالی که جوابش را نمی توان یافت!

کانر کیست؟ یک پسر افسرده و درون گرا که لباس هایش را خودش می شوید و آشپزخانه را تمیز میکند و نقاشی های خوبی می کشد. فیلم سعی کرده طوری نشان بدهد که انگار قدرت تخیل کانر بسیار بالاست بر خلاف قدرت بدنی او. مادرش مبتلا به سرطان است و تا اواسط فیلم خبری از پدرش نیست. کانر فقط یک مادربزرگ دارد که گویی از او هم متنفر است. کانر به جز مادرش به هیچ کس احساس محبت ثابت و پایدار ندارد. فیلم _تا قبل از صحنه پایانی و به هم ریختن تمام فرضیه ها_ نشان میدهد که او به شدت به مادرش وابسته است و هرگز دوست ندارد که از او جدا بشود.

ادامه مطلب ۵ نظر
طراحی: عرفان/ ویرایش: اینجانب قدرت گرفته از بلاگ بیان