BenYamin is typing...

قالب من و گیت هاب :)

برای دسترسی راحت کاربران به قالب سینـ ۲ (تصاویر بالا در دو حالت موبایل و کامپیوتر) سورس این قالب رو روی گیت هاب آپلود کردم تا همه بتونن به راحتی ازش استفاده کنن و منم دینم رو به جامعه اوپن سورس ادا کنم. برای استفاده از این قالب کافیه اونو از اینجا دانلود کنید و بعد کد های اونو طبق راهنمای موجود تو پنل بلاگ جایگذاری کنید و لذت ببرید! اگه از این قالب خوشتون اومد به من خبر بدید و نظرات و ایده های جدیدتون رو به من برگردونید!‌

شاد باشید :)

۰ نظر

از برنامه نویسی و تغییر...!

تابستون خوبی بود. درگیری من با کد و برنامه نویسی و جدا شدن از احساسات و ادبیات خلاصه از این تابستون و سه ماهه اخیر زندگی من بود. رفتن به سمت نرم افزارهای آزاد و پا گذاشتن به دنیای بی نهایت لینوکس!

با چند نفر از بچه های مدرسمون یه اپلیکیشن نوشتیم که اولین تجربه من در برنامه نویسی اندروید بود و اسمش رو گذاشتیم شرلوکیسم این شرلوکیسم همیشه یادم میمونه چون پر بود از کلی تجربه های تلخ و شیرین برای من

اگر شما هم می خواهید برنامه نویس بشوید ادامه متن را بخوانید

ادامه مطلب ۳ نظر

آدم حسابی!

مریم میرزاخانی

آدم حسابی باید در چهل سالگی ریغ رحمت را سر بکشد! 

_صادق هدایت، از میان نامه ها به شهید نورایی

_مریم میرزاخانی 1356-1396

۰ نظر

عقایدی که به من تلقین شده بود!

از دور ریختن عقایدی که به من تحمیل شده بود آرامش مخصوصی در خودم حس می کردم!

۰ نظر

حاشیه ای بر "A Monster Calls"

فیلم خوبیه، منتها یکم ابزورد بود. شاید با سلیقه تو بیشتر بخونه. (از توصیه های دوستان)

ابتدای فیلم با رویایی معماگونه آغاز می شود؛ رویایی که قرار است روزی به حقیقت بپیوندد. اختلال خوابی که هر روز در ساعت مبهم 12:07 رخ می دهد و رویا به سراغ پسر بچه کوچک فیلم _کانر_ می آید. چرا ساعت 12:07؟ سوالی که جوابش را نمی توان یافت!

کانر کیست؟ یک پسر افسرده و درون گرا که لباس هایش را خودش می شوید و آشپزخانه را تمیز میکند و نقاشی های خوبی می کشد. فیلم سعی کرده طوری نشان بدهد که انگار قدرت تخیل کانر بسیار بالاست بر خلاف قدرت بدنی او. مادرش مبتلا به سرطان است و تا اواسط فیلم خبری از پدرش نیست. کانر فقط یک مادربزرگ دارد که گویی از او هم متنفر است. کانر به جز مادرش به هیچ کس احساس محبت ثابت و پایدار ندارد. فیلم _تا قبل از صحنه پایانی و به هم ریختن تمام فرضیه ها_ نشان میدهد که او به شدت به مادرش وابسته است و هرگز دوست ندارد که از او جدا بشود.

ادامه مطلب ۳ نظر

باید افکار خودم را برای خودم نگه دارم

۱ نظر

خوشبختی و بیهودگی!

جمله ای قابل تامل از کتاب "داستان سیزیف" که خدایان او را مجبور به کاری بیهوده می کنند... آیا کاری بیهوده، بدترین تنبیه خدایان نیست؟ و آیا تمام این زندگی و هر خوشبختی که میتوان آن را تصور کرد به گونه احمقانه ای ساده و پوچ نیست؟

۰ نظر

سگ ولگرد

صادق هدایت

"در ته چشمهای او روحی انسانی دیده می شد"

سگ ولگرد شاهکار صادق هدایت، با نثری روان، ساده و دلنشین نگاشته شده است. ماجرای سگی که صاحبش او را فراموش میکند و مرد دکانچی قلاده او را می دزد و بقیه او را کتک می زنند؛ از خود می پرسد آیا من خدایم را گم کرده ام؟

ادامه مطلب ۱ نظر

بریده هایی از کتابی برای همه و هیچ کس

بریده هایی از کتاب "چنین گفت زرتشت- کتابی برای همه و هیچ کس" از فردریش نیچه. این کتاب مطمئنا برای ایرانی ها آشنا به نظر خواهد رسید و شاید اسم زرتشت آنها را به مطالعه این کتاب ترغیب کند. اما زرتشت صرفا یک نماینده است که نیچه بتواند حرف های خودش را بزند. این کتاب، کتابی نیست که یک بار بخوانیدش به شکل کتاب های مقدس نوشته شده و نثری شعر گونه دارد مطمئنا برگردان آن به فارسی بسیاری از زیبایی های آن را کاسته اما نثر فارسی این کتاب هنوز دلنشین است و خواننده از خواندن آن خسته نمی شود. بسیاری از جملات کتاب معنی ملموسی ندارند و در بسیاری از جملات از افعال معکوس استفاده شده که البته تشخیص آن آسان نیست. خواننده ضمن مطالعه این کتاب برای درک عمیق تر باید آثار دیگر این نویسنده را نیز بخواند.

ادامه مطلب ۰ نظر

تهوع

بریده هایی از کتاب تهوع ژان پل سارتر

ژان پل ساتر و میشل فوکو در کنار هم

ادامه مطلب ۱ نظر
طراحی: عرفان/ ویرایش: اینجانب قدرت گرفته از بلاگ بیان